عموهلغتنامه دهخداعموه . [ ع ُ ] (مص ) سرگشته گردیدن و دودله شدن . (از منتهی الارب ). دودِل شدن در گمراهی و سرگردان شدن در منازعه ای یا در انتخاب راهی . (از اقرب الموارد). عَمَه
عموهةلغتنامه دهخداعموهة. [ ع ُ هََ ] (ع مص ) سرگشته گردیدن و دودله شدن . (از منتهی الارب ).دودِل شدن در گمراهی و سرگردان شدن در منازعه یا درانتخاب طریقی . (از اقرب الموارد). گوین
عموهیةلغتنامه دهخداعموهیة. [ ع ُ هی ی َ ] (ع مص ) سرگشته گردیدن و دودِله شدن . (از منتهی الارب ). عَمَه . عَمَهان . عُموه . عُموهة. رجوع به عموهة شود.
لاگویش بختیاری1. طرف، سمت، جهت comi-lâ>:کدام طرف؟ ؛ ul-lâ:آن طرف؛ il-lâ اینطرف> ؛ 2. لاى، میان؛ 3. تعصب، جانبدارى lâ mon-e dâra>:جانب مرا دارد؛ lâ berâr-e-se nila:از برادرش