عنفجیجلغتنامه دهخداعنفجیج . [ ع َ ف َ ] (ع ص ) شتر ماده که مابین فرجه های دست و پای او دوری باشد، یا ناقه ٔ تیز ناآشنا، یا ناقه ٔ کلانسال دفزک و سطبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ن
عنفیلغتنامه دهخداعنفی . [ ع ُ ] (ص نسبی ) منسوب به عنف . سخت و درشت و ستمی و ظلمی و اجباری . و بصورت مؤنث (عنفیة) نیز آید.- تکالیف عنفی (عنفیه ) ؛ امور اجباری و دشوار که به ظلم
عنفلغتنامه دهخداعنف . [ ع َ ] (ع اِ) اول هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): هم یخرجون عنفاً عنفاً؛ أی اولاً فأولاً؛ یعنی آنها یکی پس از دیگری خارج میشوند. (ا
عنفلغتنامه دهخداعنف . [ ع َ ] (ع مص ) رفق و مدارا نکردن بر کسی . (از اقرب الموارد). درشتی نمودن با کسی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). درشتی کردن و تندی و ستیزه نمودن . (غیا