بالگرد چندمنظورهutility helicopter, UHواژههای مصوب فرهنگستانبالگردی که از آن برای حمل محمولههای سبک و نظامیان و جنگافزارها و اقلام آمادی در پشت خط یا در مواضع مقدم و همچنین، در مراکز فرماندهی هوایی و نیز برای انتقال پی
عاجزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیچاره، بیحال، خسته، درمانده، راجل، زبون، زمینگیر، ضعیف، فرومانده، کمزور، مانده، ناتوان، هاژ ۲. بیکفایت، نالایق ۳. اعمی، علیل، کور، نابینا ≠ قادر
عاجزلغتنامه دهخداعاجز. [ ج ِ ] (ع ص ) سست و ناتوان . ج ،عواجز و عجزة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). درمانده . ج ، عاجزون . (مهذب الاسماء) : روستائی زمین چو کردشیارگش