علویینلغتنامه دهخداعلویین . [ ع ِل ْ وی یی ] (ص نسبی ، اِ) ج ِ عِلوی . رجوع به علوی شود. || (اِخ ) زحل و مشتری و مریخ ، ازآنرو که فلک این سه بالای آفتاب است . و رجوع به سفلیین شود
علویینلغتنامه دهخداعلویین . [ ع َ ل َ وی ی َی ْ ] (ع ص نسبی ، اِ) مثنای علوی ّ. رجوع به علوی شود. || (اِخ ) دو ستاره ٔ زحل و مشتری . (ازاقرب الموارد). عِلویَّین . (یادداشت مرحوم د
علویینلغتنامه دهخداعلویین . [ ع ِل ْ وی ی َی ْ ] (ع ص نسبی ، اِ) مثنای عِلوی . رجوع به علوی شود. || (اِخ ) زحل و مشتری . عَلَویین . (اقرب الموارد).- قران علویین ؛ قران زحل و مشتر
قران علویینلغتنامه دهخداقران علویین . [ ق ِ ن ِ ع ِل ْ وی ی َی ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قران مشتری و زحل است که دو ستاره ٔ علوی لقب دارند، و آن بر سه قسم است : اصغر، اوسط، اعظم . و
علیینلغتنامه دهخداعلیین . [ ع َ لی یی ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَلی ّ درحال نصب و جر. || بلندمرتبه و رفیع و عالی . || (اِ) آسمان مکوکب . (ناظم الاطباء).
علیینلغتنامه دهخداعلیین . [ ] (اِخ ) نام قبیله ای است از عطیات ، از بنی عطیة، که یکی از قبایل بادیه ٔ شرق الاردن باشد. (از معجم قبائل العرب عمررضا کحالة ج 2 ص 820 از تاریخ شرقی ا
علیینلغتنامه دهخداعلیین . [ ع ِل ْ لی یی ] (ع ص ، اِ) ج ِ عِلّی ّ در حال نصب و جر. رجوع به عِلّی ّ و عِلّیون شود. || (اِخ ) طبقه ٔ بالایین بهشت . (از اقرب الموارد). جایی به آسمان
علیینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بهشت برین؛ طبقۀ بالایی بهشت.۲. آسمان.۳. عالم بالا؛ عالم فرشتگان.