علویلغتنامه دهخداعلوی . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) احمدبن ابوبکربن سمیط. از متصوفه است و او راست : منهل الورّاد من فیض الامداد بشرح ابیات القطب عبداﷲبن علوی الحداد.(از معجم المؤلفین ج
علویلغتنامه دهخداعلوی . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) احمدبن زین العابدین . او راست : مناهج الاخبار فی شرح الاستبصار، که درسال 1039 هَ . ق . آن را به پایان رسانده است . (از معجم المؤلفین
علویلغتنامه دهخداعلوی . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) احمدبن زین بن علوی بن احمد. از متصوفه ٔ حضرموت . رجوع به علوی حبشی شود.
علویلغتنامه دهخداعلوی . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) جعفربن محمدبن جعفربن حسن بن جعفربن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب . رجوع به علوی بغدادی شود.
علّیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت فت] علّی موجب، موجد، ایجادکننده، آفریننده، پدیدآورنده، زاینده، مولّد بانی، باعث منجر مؤثر ضروری، واجب، اجباری، الزامی، وادارکننده، اصلی، باارتباط، م
علوی یمنیلغتنامه دهخداعلوی یمنی . [ ع َ ل َ ی ِ ی َ م َ ] (اِخ ) عمربن علی بن ابی بکر علوی یمنی حنفی ، مکنی به ابوالخطاب . فقیه و ادیب و شاعر بود که در سال 664 هَ . ق . متولد شد و در
علوی یمنیلغتنامه دهخداعلوی یمنی . [ ع َ ل َ ی ِ ی َم َ ] (اِخ ) حسن بن محمدبن احمدبن یحیی یمنی زیدی . ازتاریخ نویسان بود که در سال 670 هَ . ق . وفات کرد. او راست : انوار الیقین فی فض
علوی یمنیلغتنامه دهخداعلوی یمنی . [ع َ ل َ ی ِ ی َ م َ ] (اِخ ) سلیمان بن ابراهیم بن عمر علوی تعزی یمنی . محدث و صوفی . رجوع به علوی تعزی شود.
علوی مؤیدیلغتنامه دهخداعلوی مؤیدی . [ ع َ ل َ ی ِ م ُ ءَی ْ ی َ ] (اِخ ) حسن بن علی بن داود صنعانی زیدی ، ملقب به الناصر لدین اﷲ. رجوع به علوی زیدی شود.