عثمانوندلغتنامه دهخداعثمانوند. [ ع ُ مان ْ وَ ] (اِخ ) نام یکی ازدهستانهای بخش حومه ٔ شهرستان کرمانشاهان و حوزه ٔ آمار کنگاور است . این دهستان در منطقه ٔ کوهستانی و در جنوب خاوری کر
عثمانوندلغتنامه دهخداعثمانوند. [ ع ُ مان ْ وَ ] (اِخ ) یکی از ایل های کرد ایران . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 60).
عثماوندانلغتنامه دهخداعثماوندان . [ ع ُ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شفت بخش مرکزی شهرستان فومن ، واقع در 11 هزارگزی خاور فومن . ناحیه ای است جلگه . آب و هوای آن معتدل و مرطوب است .
عثمانلغتنامه دهخداعثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن قطن . در عراق با حجاج بن یوسف بود و بفرماندهی برخی از لشکریان او رسید و آخرین بار فرمانده لشکری بود که به جنگ شبیب بن یزید رفت و به س
عثمانلغتنامه دهخداعثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) (110 - 197 هَ . ق .) ابن سعیدبن عدی المصری . از قراء بزرگ بود. وی را «ورش » لقب دادند. اصل او از قیروان و مولد و وفاتش به مصر بود. (از اع
عثمانلغتنامه دهخداعثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) (1180 - 1242 هَ. ق .) ابن سند النجدی الوائلی . معروف به ابن سند البصری ملقب به بدرالدین . مورخ ، ادیب و از نوابغ متأخران است . اصلش از ع