عزریائیللغتنامه دهخداعزریائیل . [ ع ِ ] (اِخ ) تلفظی است از عزرائیل : از خرد بس نادر افتد کز بن یک چوب گزعزریائیلی برآید از پی اسفندیار.سنائی .
عزرائیللغتنامه دهخداعزرائیل . [ ع ِ ] (اِخ ) نام ملک الموت ، و آن لغتی است عبرانی . (از اقرب الموارد). ملک مقرب است و او بنده ٔ خداست ، و عزرا در زبان سریانی بنده است و ئیل نام خدا
عزرائیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهملکالموت؛ قابض ارواح؛ فرشتهای که جان مردم را میگیرد؛ جانستان؛ جانشکار؛ جانشکر؛ فرشتۀ مرگ.
عزرائللغتنامه دهخداعزرائل . [ ع ِ ءِ ] (اِخ ) تلفظی است از عزرائیل . (از ناظم الاطباء). و رجوع به عزرائیل شود.
عزریالغتنامه دهخداعزریا. [ ] (اِخ ) عزریاهو (کسی که خداوند او را کمک میفرماید). وی نوه ٔ صادوق کاهن است که در ایام سلیمان کاهن اعظم بود. و بیست ودو تن دیگر بهمین نام در کتاب مقدس