عَشِيَّةًفرهنگ واژگان قرآنطرف آخر روز (گويا از عشوه گرفته شده که به معناي غبار و تاريکي عارض بر چشم است و باعث ميشود آدمي نتواند اشيا را ببيند ، و به اين مناسبت آن قسمت از زمان را هم که
جعشلغتنامه دهخداجعش . [ ج َ ] (ع اِ) ریشه ٔ گیاه . || ریشه ٔ گیاه صلیان . (اقرب الموارد). رجوع به صلیان در همین لغت نامه شود.
عشلغتنامه دهخداعش . [ ع َ شِن ْ ] (ع ص ) عشی . شبکور، و آنکه شب و روز سوءالبصر باشد اورا، یا نابینا. (منتهی الارب ). و رجوع به عشی شود.
عشلغتنامه دهخداعش . [ ع َش ش ] (ع مص ) کم شاخ و باریک تنه گردیدن درخت . (از منتهی الارب ): عشت النخلة؛ شاخه های آن نخل کم شد و انتهای آن باریک گشت . (از اقرب الموارد). || جستن
آنجاگویش خلخالاَسکِستانی: ua دِروی: agâ شالی: agâ کَجَلی: ajova کَرنَقی: agâ کَرینی: vâ کُلوری: ajâ گیلَوانی: â لِردی: agâ