عَظِيمٌفرهنگ واژگان قرآنبزرگ (اين کلمه از عظم به معني استخوان گرفته شده چون معيار در بزرگي جثه هر کسي درشتي استخوانهاي او است آنگاه هر چيز بزرگ و درشتي را هم به عنوان استعاره عظيم خوان
يَعِظُکُمْفرهنگ واژگان قرآنشما را موعظه مي کند (از ماده وعظ به معناي بازداشتن و منع کردن کسي از کاري همراه با ترسانيدن.و نيز وعظ به معناي تذکر دادن است به انجام عملي خير ، به بياني که دل
اِحْتَفَظَ بِمقْعَدِهِ في مَجلِسِ الشَّعبِدیکشنری عربی به فارسیکرسي خود را در مجلس شورا (نمايندگان) حفظ کرد (از دست نداد)
عظيمدیکشنری عربی به فارسیبزرگ نما , عالي نما , پر اب و تاب , بلند , بزرگ , عظيم , کبير , مهم , هنگفت , زياد , تومند , متعدد , ماهر , بصير , ابستن , طولا ني
آغوزگویش کرمانشاهکلهری: âγu:z گورانی: âγu:z سنجابی: âγu:z کولیایی: âγu:z زنگنهای: âγu:z جلالوندی: âγu:z زولهای: âγu:z کاکاوندی: âγu:z هوزمانوندی: âγu:z
بالاخره چند تا گردو بالای درخت مانده است؟گویش اصفهانی تکیه ای: belaxara čantâ uz bâlâ derax-de bemunda? طاری: belaxara čantâ yoz düm derax-vâ bemunda? طامه ای: belaxare čan dâne uz bâlâ-ye derax-de bomunde? طرقی: b