عَشِيِّفرهنگ واژگان قرآنطرف آخر روز (گويا از عشوه گرفته شده که به معناي غبار و تاريکي عارض بر چشم است و باعث ميشود آدمي نتواند اشيا را ببيند ، و به اين مناسبت آن قسمت از زمان را هم که
عَشِيرَتَکَفرهنگ واژگان قرآنعشيره ي تو - خويشان تو (عشيره انسان ، قرابت و خويشان او است و اگر خويشاوندان آدمي را عشيره خواندهاند ، از اين باب است که با آدمي معاشرت دارند و آدمي با آنان معا
عَشِيرَتُکُمْفرهنگ واژگان قرآنعشيره ي شما - خويشان شما (عشيره انسان ، قرابت و خويشان او است و اگر خويشاوندان آدمي را عشيره خواندهاند ، از اين باب است که با آدمي معاشرت دارند و آدمي با آنان م
عَشِيرَتَهُمْفرهنگ واژگان قرآنعشيره ي ايشان - خويشان ايشان (عشيره انسان ، قرابت و خويشان او است و اگر خويشاوندان آدمي را عشيره خواندهاند ، از اين باب است که با آدمي معاشرت دارند و آدمي با آن
عَشِيَّةًفرهنگ واژگان قرآنطرف آخر روز (گويا از عشوه گرفته شده که به معناي غبار و تاريکي عارض بر چشم است و باعث ميشود آدمي نتواند اشيا را ببيند ، و به اين مناسبت آن قسمت از زمان را هم که
آغوزگویش کرمانشاهکلهری: âγu:z گورانی: âγu:z سنجابی: âγu:z کولیایی: âγu:z زنگنهای: âγu:z جلالوندی: âγu:z زولهای: âγu:z کاکاوندی: âγu:z هوزمانوندی: âγu:z
مردی که آنجا نشسته، دوست من است (/ با من دوست است).گویش اصفهانی تکیه ای: ne(n) marde ke nü-de âhe, duss-e men-a. طاری: in merde go uhun axa, refiq-e mun-a. طامه ای: nu merde ke nu-de henište, duss-e mun-e. طرقی: merd-e ge uh
ردففرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر قافیه، حروف علۀ ساکن (الف، واو، ی) پیش از حرف روی، مانند ā در حساب و کتاب، u در شکور و صبور، و i در حسیب و نصیب.
آنجاگویش خلخالاَسکِستانی: ua دِروی: agâ شالی: agâ کَجَلی: ajova کَرنَقی: agâ کَرینی: vâ کُلوری: ajâ گیلَوانی: â لِردی: agâ