عيندیکشنری عربی به فارسیچشم , ديده , بينايي , دهانه , سوراخ سوزن , دکمه يا گره سيب زميني , مرکز هر چيزي , کاراگاه , نگاه کردن , ديدن , پاييدن
عِينٌفرهنگ واژگان قرآندرشت چشمان (جمع عيناء و "حور عين " به معناي زناني است که سفيدي چشمانشان بسيار سفيد ، و سياهي آن نيز بسيار سياه باشد که خود مستلزم درشتي چشم مي باشد و يا به معنا
عَيْنَاکَفرهنگ واژگان قرآندو چشمت ( در اصل عينان بوده که چون مضاف واقع شده است نون آن حذف گرديده است)
مطمئناًفرهنگ انتشارات معین(مُ مَ ئِ نَنú) [ ع . ] (ق .) 1 - بدون شک ، بدون تردید. 2 - با اطمینان خاطر.
دائم الخمرفرهنگ انتشارات معین(ئِ مُ لú خَ) [ ع . ] (ص مر.) اَلْکُلی ، معتاد به شراب یا هر نوشابة الکلی دیگر.