عوزرلغتنامه دهخداعوزر. [ ع َ زَ ] (ع اِ) گیاه نصی کوهی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نصی شود.
زروعلغتنامه دهخدازروع . [ زُ ] (ع اِ)ج ِ زرع . (دهار) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ). جمع زرع بالفتح . کشت و فرزند. (آنندراج ). کشت ها. کشت زارها. (یادداشت به
چهل زرعی عجملغتنامه دهخداچهل زرعی عجم . [ چ ِ هَِ زَ ع َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شبانکاره ٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر، در 42هزارگزی شمال باختر برازجان و 5هزارگزی شمال راه فرعی بر
عکاسان زردpaparazziواژههای مصوب فرهنگستانعکاسانی که با تعقیب مداوم چهرهها از آنها عکسهای مخفیانه، و معمولاً حاشیهساز و جنجالبرانگیز، میگیرند و به مطبوعات زرد میفروشند * اصطلاح ایتالیایی paparazz
عَزَّرُوهُفرهنگ واژگان قرآناو را با احترام و تعظيم ياري دادند(تعزير همان نصرت است ، البته نصرت توأم با تعظيم )