فردةلغتنامه دهخدافردة. [ ف َ دَ ] (اِخ ) نصر گوید کوهی است در دیار طی که آن را فردة الشموس گویند. (معجم البلدان ).
فردةلغتنامه دهخدافردة. [ ف َ دَ ] (اِخ ) آبی است مر جرم را یا آن قردة است به قاف . (از منتهی الارب ). آبی است در دیار طی و قبر زیدالخیل بدانجا است ... به خط ابن فرات در بسیار جا
فردةلغتنامه دهخدافردة. [ ف َ دَ ] (ع ص ) مؤنث فرد. ج ، فَردات . (از اقرب الموارد).- صاحب العمامة الفردة ؛ ابوبکر است ، چه گاهی که سوار میشد هیچکس به احترام او عمامه نمیپوشید و
فردةلغتنامه دهخدافردة.[ ف َ دَ ] (اِخ ) نام کوهی است به بادیه و آن را فردة نامند چون جدا از دیگر کوههاست . (معجم البلدان ).
فردوعةلغتنامه دهخدافردوعة. [ ف ُ ع َ ] (ع اِ) گوشه ٔ شعب کوه . و گویند صواب آن به قاف است . (از منتهی الارب ).
ارابة فرود بادپهلو،فرودافزار بادپهلوcrosswind landing gearواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ارابة فرود در برخی هواگردها که در هنگام نشست بادپهلو چرخهای آن با باند همراستا میشود
فردلغتنامه دهخدافرد. [ ف َ ] (اِخ ) یکی از دو کوهی که آنها را فردان گویند و در دیار سلیم است به حجاز. (معجم البلدان ). موضعی است . (منتهی الارب ).
فردلغتنامه دهخدافرد. [ ف َ رِ / ف َ رَ ] (ع ص ) یکتا و یگانه . (از منتهی الارب ). واحد و در این معنی فَرْد، به سکون راء، جایز نیست . (از اقرب الموارد).- سیف فرد ؛ شمشیر باجوهر