فریغونلغتنامه دهخدافریغون . [ ف َ ] (اِخ ) ابوالحارث فریغون امیرگوزگانان در زمان سبکتگین و سلطان محمود غزنوی ، وی پدر زن سلطان محمود بوده است . (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص 112 و 200)
فریغونیانلغتنامه دهخدافریغونیان . [ ف َ ] (اِخ ) امیران فریغونی خوارزم . آل فریغون : کجاست آنکه فریغونیان ز هیبت اوز دست خویش بدادند گوزگانان را. ناصرخسرو.رجوع به آل فریغون شود.
آل فریغونلغتنامه دهخداآل فریغون . [ ل ِ ف َ ] (اِخ ) فریغونیان . امرای خوارزم یا خوارزمشاهیان ، نخستین آنان مأمون بن احمدبن محمد بود که از دست آل سامان حکومت خوارزم یافت و پس از او
فریغلغتنامه دهخدافریغ. [ ف َ ] (ع ص ) زمین هموار که به راه ماند. (منتهی الارب ). زمین مستوی که براه ماننده باشد. (اقرب الموارد). || اسب گشاده گام نیکو. (منتهی الارب ). الفرس اله
فریغةلغتنامه دهخدافریغة. [ ف َ غ َ ](ع اِ) توشه دان بسیار آب بردار. (منتهی الارب ). مؤنث فریغ. المزادة الکثیرة الاخذ للماء. || (ص ) ضربة فریغة؛ ضربه ٔ وسیع و فراخ . (اقرب الموار
آل آفریغلغتنامه دهخداآل آفریغ. [ ل ِ ] (اِخ ) نام سلسله ای از ملوک خوارزم که پیش از اسلام تا زمان سامانیان در آن خطه فرمان رانده اند. و آفریغ نام مؤسس این دوده است و متأخرین آنان