فریرونلغتنامه دهخدافریرون . [ ف َ ] (ص ، اِ) کسی و چیزی باشد که بازپس رود نه بطریق صلاح یعنی روزبه نباشد. (برهان ) (صحاح الفرس ). فرارون : چون دلت از بلخ شد به یمگان خرسندپس چه فر
فریرلغتنامه دهخدافریر. [ ف َ ] (اِ) گیاهی است بغایت خوشبو وتفریج دل کند و بدان تداوی نمایند و آن را گاوزبان گویند و به عربی لسان الثور خوانند. (برهان ). مصحف فریز است . (حاشیه ٔ
فریرلغتنامه دهخدافریر. [ ف َ ] (ع اِ) بره ٔ میش و گاوساله ٔ دشتی یا بره یا بره ٔ نر. (از اقرب الموارد) (آنندراج ).