فرزولغتنامه دهخدافرزو. [ ف َ ] (اِ) به معنی فرزبود است که حکمت باشد و آن دانستن افضل معلومات بود به افضل علم .(آنندراج ) (برهان ). برساخته ٔ دساتیر است . (از حاشیه ٔ برهان چ معی
فرزدیکشنری فارسی به انگلیسیagile, briskly, brisk, round, light, light-footed, nimble, ready, sharp, snappy, speedy, tripping
فرزلغتنامه دهخدافرز. [ ف ُ رُزز ] (ع ص ) بنده ٔ صحیح یا آزاد صحیح پرگوشت نازک اندام . (منتهی الارب ). العبدالصحیح و قیل الحر الصحیح التار. (اقرب الموارد).