فروگراییدنلغتنامه دهخدافروگراییدن . [ ف ُ گ َ دَ ] (مص مرکب ) به سفل میل کردن . (یادداشت مؤلف ). به پایین گراییدن . || ته نشین شدن . رسوب کردن : ماه بسبب گرانی و غلیظی سکون جوید و فر
فروآرامیدنلغتنامه دهخدافروآرامیدن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) آرام گرفتن . ساکت شدن . از حرکت بازایستادن : اندرحرکت آید لکن زود فروآرامد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
فرودآرامیدنلغتنامه دهخدافرودآرامیدن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) آرام گرفتن . فرونشستن . آرامش یافتن : حرارتها ساکن شود و خلطها از جوش فرودآرامد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به فروآرامیدن ش
فرلغتنامه دهخدافر. [ ف َ / ف ِ ] (پیشوند) پیشوند است بمعنی پیش ، جلو، بسوی جلو، و غیره ، چنانکه در کلمات فرخجسته ، فرسوده ، فرمان . در پارسی باستان و اوستا: فْرَ ، ارمنی : هْر
فرلغتنامه دهخدافر. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گزاز پائین بخش سربند شهرستان اراک ، واقع در 24 هزارگزی شمال آستانه سر راه شوسه ٔ اراک به ملایر. ناحیه ای است کوهستانی و سرد