ایستگاه تغییر خطinterchange station, transfer 2, interchange 1واژههای مصوب فرهنگستانایستگاهی که در آن مسافر از قطار یک خط پیاده میشود و با سوار شدن به قطار خط دیگر ادامۀ مسیر میدهد
قرارداد انتقال پروندهfile transfer protocol 2, FTP 2واژههای مصوب فرهنگستانقراردادی برای انتقال پرونده از رایانهای به رایانۀ دیگر در شبکههای رایانهای متـ . قاپ
transferدیکشنری انگلیسی به فارسیانتقال، نقل، واگذاری، تحویل، سند انتقال، ورابری، انتقال واگذاری، انتقال دادن، واگذار کردن، منتقل کردن، ورابردن، انقال دادن، انتقالی