دانش بومیtraditional knowledge,TK, indigenous knowledgeواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از دانشها و فنون و تجاربی که اجتماعات مردم در پیشینة طولانی تعامل با محیطزیست خود دارند و حفظ میکنند و گسترش میدهند
فنجیلغتنامه دهخدافنجی . [ ف َ ] (اِ) پنجی . پنج روزی . (یادداشت مؤلف ). خمسه ٔ مسترقه . اندرگاهان . فنجه ٔ دزدیده . (یادداشت مؤلف ). || درمی بوده است چون توتکی و کژکی . (یاددا
فنویلغتنامه دهخدافنوی . [ ف َن ْ ن ُ وی ی ] (ص نسبی )منسوب به فنویه که نام جد خاندانی است . (سمعانی ).
فنجیونلغتنامه دهخدافنجیون . [ ف َ ] (معرب ، اِ) معرب لاتینی پنژیون . گیاهی است از تیره ٔ بیگزاسه از رده ٔ دولپه ای های جداگلبرگ . برگهایش منفرد و گلهایش دوپایه و میوه اش سته است .
جفنگیاتلغتنامه دهخداجفنگیات . [ ج َ ف َ گی ْ یا ] (اِ) جفنگها. سخنان یاوه و مهمل . رجوع به جفنگ و ژاژ شود.
فنجیدنلغتنامه دهخدافنجیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) خمیازه . خود را کشیدن پیش از آنکه تب به هم رسد، و آن را به عربی قشعریره و تمطی گویند، و در حالت خمار شراب و خمار خواب نیزاین حالت به ه