دانش بومیtraditional knowledge,TK, indigenous knowledgeواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از دانشها و فنون و تجاربی که اجتماعات مردم در پیشینة طولانی تعامل با محیطزیست خود دارند و حفظ میکنند و گسترش میدهند
فنودلغتنامه دهخدافنود. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که دارای 729 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ، انگور، زعفران و کار دستی مردم قالیچه با
فنودلغتنامه دهخدافنود. [ ف َ / ف ُ ] (ن مف مرخم ) کسی را گویند که در گفتار و تکلم نمودن و رفتار توقف و تأنی نماید. قنود. || (مص مرخم ، اِمص ) به معنی ناله و زاری هم گفته اند. (
فنودگیلغتنامه دهخدافنودگی . [ ف َ / ف ُ دَ / دِ ] (حامص ) صفت فنوده . رجوع به فنود و فنودن و فنوده شود.
کفن دوزلغتنامه دهخداکفن دوز. [ ک َ ف َ ] (نف مرکب ) آنکه برای مردگان کفن سازد. (فرهنگ فارسی معین ) : هر آن مام کو چون تو زایدپسرکفن دوز خوانیمش و مویه گر. فردوسی .کفن دوز بر وی ببا
فن دوراکDvorak techniqueواژههای مصوب فرهنگستانروش تحلیلی برگرفته از نام ورن دوراک برای تعیین شدت توفند با استفاده از الگوی اَبر در تصاویر ماهوارهای