زمانپرشtime hopping, THواژههای مصوب فرهنگستاننوعی روش نشانکدهی که در آن زمان و مدت ارسال براساس یک نشانک مفروض تغییر میکند و اغلب در فنّاوری طیفگسترده به کار میرود
فاژلغتنامه دهخدافاژ. (اِ) خمیازه . دهن دره . آسا. (یادداشت بخط مؤلف ) : خواب اگر عبهر کند پس از چه معنی غنچه رافاژ می آید، مگر خاصیت عبهر گرفت ؟ امیرخسرو دهلوی .بعضی گویند دها
فاژفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = فاژیدن۲. (اسم) خمیازه؛ دهندره: ◻︎ میکند چون ز بیدماغی فاژ / در دهانش نهاد باید ژاژ (طیان: شاعران بیدیوان: ۳۱۵).
فاژهلغتنامه دهخدافاژه . [ ژَ / ژِ ](اِ) فاژ است که خمیازه باشد. (برهان ) : تو زر خواهی و من سخن عرضه دارم تو در فاژه افتی و من در عطاسه . انوری .رجوع به فاژ شود. || سایبان . (بر
فاژندگیلغتنامه دهخدافاژندگی . [ ژَ دَ / دِ ] (حامص ) حالت دهان درّه کردن . رجوع به فاژ و فاژیدن شود.