فینگیلیلغتنامه دهخدافینگیلی . (ص ) در تداول عامه ، کوچک . ریزه . فنغلی . فنقلی . فسقلی . (یادداشتهای مؤلف ). || (اِ) نیز نام کوچکترین ریگ است از سه ریگ ، که در بازی یکی از آنها را
فینجلغتنامه دهخدافینج . [ ن َ ] (معرب ، اِ) فینک . حجرالقیشور. (فهرست مخزن الادویه ). قیشور. (ابن البیطار).
فینلغتنامه دهخدافین . (اِ صوت ) آواز فشاندن بینی . (یادداشت مؤلف ).- فین کردن . رجوع به این ماده شود.|| (اِ) آب بینی . (فرهنگ فارسی معین ).
فینلغتنامه دهخدافین . (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی بخش فین شهرستان بندرعباس است که دارای 2267 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول عمده اش خرما، مرکبات ، غله و تنباکوست . مزارع پرزین ، ک