کفیلدیکشنری فارسی به انگلیسیacting, bail , bailsman, bondsman, caretaker, guardian, surety, warrantor
جفیللغتنامه دهخداجفیل . [ ج َ ] (ع ص ، اِ) بسیار. کثیر. (از اقرب الموارد). آنچه به بسیاری وصف کنند آنرا. (منتهی الارب ). || آنچه بریده شود از زراعت وقت کلانی .(از اقرب الموارد)