فَاسِقٌفرهنگ واژگان قرآنکسي که از طاعت خارج و به معصيت گرايش کند - بيرون رونده از بندگي - سرپيچي کننده از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است ، وقتي ميگويند : فسقت التمرة
فَاسِقُونَفرهنگ واژگان قرآنبيرون روندگان از بندگي - سرپيچي کنندگان از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است ، وقتي ميگويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد ، لذ
فَاسِقِينَفرهنگ واژگان قرآنبيرون روندگان از بندگي - سرپيچي کنندگان از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است ، وقتي ميگويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد ، لذ
عوف قواسلغتنامه دهخداعوف قواس . [ ع َ ف ِ ق َوْ وا ](اِخ ) تابعی بود. رجوع به ابومغیرة (عوف ...) شود.
فاسقفرهنگ مترادف و متضادبدپیشه، بیتقوا، بیعفاف، بیناموس، تبهکار، رفیق، رفیقه، زناکار، فاجر، فاسد، لات، معشوق، معشوقه، نابکار، ناپارسا، نادرست، نامتقی، هرزه ≠ صالح