فَوْزاًفرهنگ واژگان قرآنرسيدن و دست يافتن به آرزو- کاميابي (کلمه فوز به معناي رسيدن به مقصود است ، و اگر بهشت را پيروزي و فوزي عظيم خوانده ، بدين جهت است که آخرين سعادتي است که آدمي بد
زأفلغتنامه دهخدازأف . [ زَءْف ْ ] (ع مص ) شتابانیدن کسی را. اعجال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فزالغتنامه دهخدافزا. [ ف َ ] (نف ) از فزودن و افزودن . (حاشیه ٔبرهان چ معین ). به معنی افزایش دهنده و افزاینده باشد. (برهان ). بیشتر در ترکیب بصورت پسوند بکار رود:- انده فزا ؛
فزاکلغتنامه دهخدافزاک . [ ف َ ] (اِ) فرق سر و کله ٔ سر. || (ص ) پلید و مردار و پلشت . (برهان ). فژاک .فژاکن . فژاگین . پژاگن . فزه . فژه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلید. چرکن و