فوداجلغتنامه دهخدافوداج . (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که دارای 68تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ، عناب و میوه است . مزرعه های کرنج ، حسن آباد و ح
وَفْداًفرهنگ واژگان قرآنشرفياب شدني نگفتني (وفد به معناي قومي است که به منظور زيارت و ديدار کسي و يا گرفتن حاجتي و امثال آنها بر او وارد شوند ، و اين قوم وقتي به نام وفد ناميده ميشوند
حروف جدائیلغتنامه دهخداحروف جدائی . [ ح ُ ف ِ ج ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پیشوندی که معنی تفریق و تفصیل دهد. (دستور جامع ص 805). و رجوع به حروف تفصیل شود.
فَرْداًفرهنگ واژگان قرآنتك ها ( فرد به معناي هر چيزي است که از يک جهت منفصل و جداي از غير خود باشد ، و در مقابل آن زوج قرار دارد که به معناي چيزي است که از يک جهت با غير خود اختلاط دا
جدا فکندنلغتنامه دهخداجدا فکندن . [ ج ُ ف ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دور کردن . جدایی انداختن : اگر خزان نه رسول فراق بود چراهزار عاشق چون من جدا فکند از یار. فرخی .رجوع به جدا افکندن شود