دانش بومیtraditional knowledge,TK, indigenous knowledgeواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از دانشها و فنون و تجاربی که اجتماعات مردم در پیشینة طولانی تعامل با محیطزیست خود دارند و حفظ میکنند و گسترش میدهند
فونوگرافلغتنامه دهخدافونوگراف . [ ف ُ ن ُ گْرا / گ ِ ] (فرانسوی ، اِ) دستگاهی که اصوات را ضبط و سپس بازگو میکند. دستگاه ضبطصوت . (فرهنگ فارسی معین ).
فونوگراففرهنگ انتشارات معین(فُ نُ گِ) [ فر. ] (اِ.) دستگاهی که اصوات را نخست ضبط و سپس بازگو می کند؛ دستگاه ضبط صوت .
جفونلغتنامه دهخداجفون . [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جَفن . پلکهای چشم : خاک راهی که بر او میگذری ساکن باش که عیون است و جفون است و خدود است و قدود. سعدی .رجوع به جَفن شود.
فونجلغتنامه دهخدافونج . [ ن َ ] (اِخ ) از رستاق طبرش ، و توس بن نوذر بر دست قبادبن قباد مهندس آن روزگار این دیه ها را بنا کرده است . (تاریخ قم ).
حملة بدهبستان زمان ـ حافظهtime-memory trade-off attackواژههای مصوب فرهنگستاناگر پیچیدگی یافتن کلید برابر با K باشد، در حملة بدهبستان زمانـ حافظه میتوان کلید را در T مرحله (زمان) با M کلمه از حافظه به دست آورد که در آن K = T × M