فوتینالغتنامه دهخدافوتینا. [ ت ِ ] (صوت ) در تداول اطفال ، آوازی که علامت تحقیر مخاطب است آنگاه که خواسته اذیتی کند و دست نیافته ، یا دروغی گفته و مشتش باز شده . (یادداشت مؤلف ).
فوتینافرهنگ انتشارات معین(تِ) (اِصت .) (عا.) واژه ای که معمولاً کودکان برای ریشخند، اعتراض یا انکار، در پاسخ همسالان یا در موقعیت های غیرجدی به کار می برند، در مفهوم «اشتباه می کنی ، چن
فجلغتنامه دهخدافج . [ ف َج ج ] (ع مص ) بلند کردن زه کمان را. || گشاده نمودن هر دو پای خود را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِ) راه گشاده میان دو کوه . ج ، فجاج (منتهی ال
فکلغتنامه دهخدافک . [ ف ِ ] (اِ) در آمل و مازندران به گونه های مختلف بید اطلاق می شود. (فرهنگ فارسی معین ). قسمی بید که در اغلب نقاط ایران تا نقاط خشک وجود دارد و از ارتفاع 30
فکلغتنامه دهخدافک . [ ف ُ ] (فرانسوی ، اِ) پستانداری گوشتخوار از راسته ٔ پره پاییان که کاملاً به زندگی دریایی سازش یافته و در مصب رودخانه های بزرگ و مجاور سواحل زندگی می کند.
فؤوجلغتنامه دهخدافؤوج . [ ف ُ ئو ] (ع مص ) دمیدن بوی مشک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || جوشیدن دیگ . (منتهی الارب ). || خون برآوردن زخم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).