فواتلغتنامه دهخدافوات .[ ف َ ] (ع مص ) درگذشتن . (غیاث ): موت الفوات ؛ مرگ ناگهانی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : آنچنان که بر سرت مرغی بودکز فواتش جان تو لرزان شود. مولوی
فواتفرهنگ انتشارات معین(فَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .)مردن ، درگذشتن . 2 - گذشتن زمان انجام کاری . 3 - (اِمص .) مرگ ، نیستی . 4 - از دست رفتن فرصت .
فجواتلغتنامه دهخدافجوات . [ ف َ ج َ ] (ع اِ) ج ِ فجوة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فجوة شود.
فَاتِحُفرهنگ واژگان قرآنحلّال - گشاينده - باز کننده (اسم فاعل کلمه فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است)
فَاتِحِينَفرهنگ واژگان قرآنحلّال ها- گشاينده ها- باز کننده ها(فاتح اسم فاعل از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است)