فگارلغتنامه دهخدافگار. [ ف َ ] (اِ) افگار. (فرهنگ فارسی معین ). جراحت پشت چاروا بسبب سواری و بار بسیار کشیدن . (برهان ). رجوع به افگار و فگال شود. || (ص ) زمین گیر و بجامانده .(
فگارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زخمی؛ مجروح.۲. آزرده؛ رنجور: ◻︎ که زشت است پیرایه بر شهریار / دل شهری از ناتوانی فگار (سعدی۱: ۵۴).
فُجَّارِفرهنگ واژگان قرآنگنهکاران پرده در - کافران هتاک(کلمه تفجير به معناي آن است که آب آنقدر زياد شود كه سد و مانع جلو خود را بشكند و گناه را هم اگر فجور ميگويند ، براي اين است که گن
کَفَّارٌفرهنگ واژگان قرآنبسيار ناسپاس (کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ﭐلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه
کَفَّارٌفرهنگ واژگان قرآنبسيار ناسپاس-بسيار کفرانگر (کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ﭐلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از ا
کُفَّارٌفرهنگ واژگان قرآنکافران - ناسپاسان - انکار کنندگان خداي تعالي ونعمتهاي او - ترک کنندگان دستورات الهي -کشاورزان(کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ