سرانگشتیلغتنامه دهخداسرانگشتی . [ س َ اَ گ ُ ] (ص نسبی ) درخور سرانگشت . مناسب سرانگشت . || (اِ مرکب ) نام یکی از اقسام آش آرد است . (برهان ) (رشیدی ) (آنندراج ) : گرچه بخشید بیفزای
سرانگشتیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی که با سرانگشت انجام میشود.۲. [عامیانه، مجاز] ساده و آسان: حساب سرانگشتی.۳. چیزی که بر سر انگشت کنند، مانند انگشتانه.۴. (اسم) [قدیمی] نوعی آش که گلولهه
سرانگشتیrule of thumbواژههای مصوب فرهنگستاننسبتهای تجربی برای تخمین هزینههایی مانند پیشایندی و بالاسری
حساب سرانگشتیلغتنامه دهخداحساب سرانگشتی . [ ح ِ ب ِ س َ اَ گ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حساب هوائی . حساب عقود انامل . رجوع به ترکیبات حساب و حساب عقود انامل شود.
کسرانلغتنامه دهخداکسران . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طارم بالابخش سیردان شهرستان زنجان . کوهستانی و سردسیر است و 80تن سکنه دارد. و دارای معادن زاج سیاه است . (از فرهنگ جغرا
سرانلغتنامه دهخداسران . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 180 تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات . (از فرهنگ جغرافی