سحالةلغتنامه دهخداسحالة. [ س ُ ل َ ] (ع ص ، اِ) سونش زر و نقره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ساو آهن . (مهذب الاسماء). براده . (مؤلف ). || فرومایه ٔ قوم . (منتهی الارب ).
سحاللغتنامه دهخداسحال . [ س ِ ] (ع اِ) لگام . (اقرب الموارد). لگام و چوبی که در دهن بزغاله کنند تا شیر نمکد. (منتهی الارب ).
سحاللغتنامه دهخداسحال . [ س ُ ] (ع اِ) آواز که بر سینه ٔ خر گردد وقت بانگ کردن . (منتهی الارب ). آواز که در سینه ٔ خر گردد. (اقرب الموارد).