سخاءلغتنامه دهخداسخاء. [ س َ ] (ع اِ مص ) || جوانمردی نمودن . (منتهی الارب ). جوانمردی . (آنندراج ). جوانمرد شدن . (دهار). راد شدن .(تاج المصادر بیهقی ). رجوع به سخا شود. || (اص
سخواءلغتنامه دهخداسخواء. [ س َخ ْ ] (ع ص ) زمین نرم فراخ . ج ، سخاوی . (منتهی الارب ). زمین نرم . (مهذب الاسماء).
سخالغتنامه دهخداسخا. [ س َ ] (اِخ ) ناحیتی است بمصر وقصبه ٔ آن سخاست در مصر پایین . (از معجم البلدان ).