سپه پهلوانلغتنامه دهخداسپه پهلوان . [ س ِ پ َه ْ پ َ ل َ ] (اِ مرکب ) پهلوان سپاه . فرمانده . سپهسالار : سپه پهلوان بود با شاه جم بخم اندرون شاد و خرم بهم . فردوسی (از فرهنگ اسدی ).سر
کسپهلغتنامه دهخداکسپه . [ ک ُ پ َ / پ ِ ] (اِ) ارده . کنجاره . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کسب و کسبه شود.
سپهلغتنامه دهخداسپه . [ س َ پ ِ ] (اِخ ) از مَحال ّ سیستان بوده است . (ذیل تاریخ سیستان ص 25 چ بهار). این کلمه در جای دیگر سفه ضبط شده است و از رساتیق سیستان است . (تاریخ سیستا