تایر بارمتعارفstandard load, SL, standard load tyreواژههای مصوب فرهنگستاننوعی تایر سواری با بیشینۀ فشار باد 35 psi
سمودلغتنامه دهخداسمود. [ س ُ ] (ع مص ) سَر دَروا داشتن از تکبر و نخوت . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). سر برداشتن از تکبر. (دهار). || نیک کوشیدن شتر. (منتهی الارب ). نیک ر
جسم دگرشکلپذیرdeformable bodyواژههای مصوب فرهنگستانجسمی که تحت تأثیر بار خارجی شکل یا اندازة آن تغییر میکند
سم دارلغتنامه دهخداسم دار. [ س َ ] (نف مرکب ) زهردار. (آنندراج ). زهردار و سامه و هر چیز که در آن زهر بود و حیوانی که دارای زهرباشد، مانند: عقرب و مار و جز آن . (ناظم الاطباء).
سم دارلغتنامه دهخداسم دار. [ س ُ ] (نف مرکب ) حیواناتی که دارای سم باشند. ذوالحافر و چارپایانی که دارای سم باشند مانند اسب و استر و جز آن . (از ناظم الاطباء).