سندروسلغتنامه دهخداسندروس . [ س َ دَ ] (معرب ، اِ) سرو کوهی . (یادداشت مؤلف ). || نوعی از «تویا» و درورنی و گلاساژ نوعی از کاغذ بکار است . زرنیخ احمر. از یونانی «سندرش » صمغ زردی
سندروسواژهنامه آزاددر شاهنامه به معنی زرد روی و ترسیده مانند آمده: کمان را به زه کرد زود اشکبوس تنی لرزلرزان و رخ سندروس
سندروسفرهنگ انتشارات معین(سَ دَ) [ معر - یو. ] (اِ.) 1 - سرو کوهی . 2 - صمغی که از گونه ای سرو کوهی استخراج می شود و در طب قدیم مورد استعمال بوده ضمناً از آن در ساختن دانة تسبیح یا گردن
سندروسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده١. (زیستشناسی)صمغی زردرنگ و تلخ شبیه کهربا که از پوست درختی پیوسته سبز از تیرۀ مخروطیان بهدست میآید و در طب و نقاشی به کار میرود؛ سندر.۲. [مجاز] زردرنگ: ◻︎
سندروس بلوریلغتنامه دهخداسندروس بلوری . [ س َ دَ ب َل ْ لو / ب ُ ] (اِ مرکب ) صمغ مانندی است و دارای بوئی مطبوع است . (دزی ج 1 ص 693).
سندروسیلغتنامه دهخداسندروسی . [ س َ دَ ] (اِخ ) (1172 هَ . ق .). محمدبن محمد الحسنیی السندروسی . از فضلای طرابلس شام . وی مدتی در آنجا مفتی مذهب حنفیه بوده است . او راست : الکشف ال
سندروسیلغتنامه دهخداسندروسی . [ س َ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به سندروس : بزیر تخته نرد آبنوسی نهان شد کعبتین سندروسی . نظامی .رجوع به سندروس شود.
کسندرلغتنامه دهخداکسندر. [ ک َ س َ دَ / ک ُ س ُ دَ / ک َ س َ دُ ] (ص مرکب ) (مرکب از کس + اندر، به معنی دیگر و غیر) ناکس و نااهل را گویند. (برهان ) ناکس و نااهل و فرومایه . (ناظم