سنجابادلغتنامه دهخداسنجاباد. [ س ِ ] (اِخ ) قریه ای است از اعمال خلخال آذربایجان که سنگاو نیز خوانده میشود. (معجم البلدان ). رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 522 شود.
سنابادلغتنامه دهخداسناباد. [ س َ ] (اِخ ) قریه ای است در طوس قبر حضرت رضا (ع ) در این محله است و تقریباً یک میلی طوس واقعشده . (از معجم البلدان ). دهکده ٔ کوچکی بوده که قبل از آبا
سنجلغتنامه دهخداسنج . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. دارای 518 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و لبنیات .شغل اهالی زراعت و گله د
سنجلغتنامه دهخداسنج . [ س ِ/ س َ ] (اِ) جلاجل دف و دائره را گویند. (آنندراج ) (برهان ). یکی از آلات موسیقی است مخفف سرنج و آن چیزی باشد به بسیاری از جلاجل دائره بزرگتر و در میا
سنجلغتنامه دهخداسنج . [ س ُ ] (اِ) کفل و سرین مردم و حیوانات . (برهان ). سرین مردم . (فرهنگ رشیدی ) (ادات الفضلاء).
هیزمِ نیمسوزگویش کرمانشاهکلهری: čel̆e:sk/ čemat گورانی: čel̆e:sk/ čemat سنجابی: čel̆e:sk/ čemat کولیایی: čel̆e:sk/ čemat زنگنهای: čel̆e:sk/ čemat جلالوندی: čel̆e:sk/ čemat زولهای: čom
مشک نازفرهنگ نامها(تلفظ: mo(e)šk nāz) (در اعلام) (در شاهنامه) نام یکی از چهار دختر آسیابان که به همسری بهرام گور در آمدند .