سنگسارلغتنامه دهخداسنگسار. [س َ ] (اِ مرکب ) نوعی از سیاست که آدمی را تا کمر درخاک نشانند و بر آن سنگ باران کنند بحدی که بمیرد. (غیاث ). سیاستی باشد مشهور که آدمی تا کمر در خاک نش
سنگسارفرهنگ انتشارات معین(سَ) (اِمر.) محکومی که او را تا کمر در خاک فرو می کردند و آن قدر با سنگ بر سر و رویش می کوفتند تا بمیرد.
سنگسارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمجازاتی که طی آن محکوم را تا کمر در زمین فرو میکنند و به او سنگ میزنند تا بمیرد.
سنگ سارلغتنامه دهخداسنگ سار. [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جرگلان بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد. دارای 138 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو
سنگسار شدنلغتنامه دهخداسنگسار شدن . [ س َ ش ُدَ ] (مص مرکب ) رجم شدن . سنگباران شدن : گر اول به پیکی کنی قصد سنگ هم آخر بمرغی شوی سنگسار.خاقانی .
سنگسار کردنلغتنامه دهخداسنگسار کردن . [ س َ ک َ دَ ] (مص مرکب )رجم . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). معروف است برای تنبیه مقصرین و کسانی که به بت پرستی گرائیده
هیزمِ نیمسوزگویش کرمانشاهکلهری: čel̆e:sk/ čemat گورانی: čel̆e:sk/ čemat سنجابی: čel̆e:sk/ čemat کولیایی: čel̆e:sk/ čemat زنگنهای: čel̆e:sk/ čemat جلالوندی: čel̆e:sk/ čemat زولهای: čom
مشک نازفرهنگ نامها(تلفظ: mo(e)šk nāz) (در اعلام) (در شاهنامه) نام یکی از چهار دختر آسیابان که به همسری بهرام گور در آمدند .