سنگ انداختنلغتنامه دهخداسنگ انداختن . [ س َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) افکندن سنگ . || بمجاز، موانع و عوائقی برای کسی ایجاد کردن . (یادداشت مؤلف ).
سنگ انداختنفرهنگ انتشارات معین( ~ . اَ تَ) (مص ل .) کنایه از: اشکال تراشی ، مانع پیشرفت کار کسی شدن .
سنگ تفرقه انداختنلغتنامه دهخداسنگ تفرقه انداختن . [ س َ گ ِ ت َ رِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) پراکنده کردن . متفرق کردن . از هم جدا کردن گروهی را که با یکدیگر دوست و مجتمع باشند : دریغ صح
سنگ در دهان انداختنلغتنامه دهخداسنگ در دهان انداختن . [ س َ دَ دَ اَ ت َ ] (مص مرکب ) خاموش بودن . (غیاث ). مرادف از زبان افتادن و خاموش بودن . (آنندراج ) : بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت گه
سنجلغتنامه دهخداسنج . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. دارای 518 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و لبنیات .شغل اهالی زراعت و گله د
سنجلغتنامه دهخداسنج . [ س ِ/ س َ ] (اِ) جلاجل دف و دائره را گویند. (آنندراج ) (برهان ). یکی از آلات موسیقی است مخفف سرنج و آن چیزی باشد به بسیاری از جلاجل دائره بزرگتر و در میا
سنجلغتنامه دهخداسنج . [ س ُ ] (اِ) کفل و سرین مردم و حیوانات . (برهان ). سرین مردم . (فرهنگ رشیدی ) (ادات الفضلاء).
هیزمِ نیمسوزگویش کرمانشاهکلهری: čel̆e:sk/ čemat گورانی: čel̆e:sk/ čemat سنجابی: čel̆e:sk/ čemat کولیایی: čel̆e:sk/ čemat زنگنهای: čel̆e:sk/ čemat جلالوندی: čel̆e:sk/ čemat زولهای: čom
مشک نازفرهنگ نامها(تلفظ: mo(e)šk nāz) (در اعلام) (در شاهنامه) نام یکی از چهار دختر آسیابان که به همسری بهرام گور در آمدند .