سهودلغتنامه دهخداسهود. [ س َ ] (ع ص ) نوجوان تازه بدن یا درازبالای توانا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سه دوریلغتنامه دهخداسه دوری . [ س ِ ] (اِ مرکب ) سه جاده که طول و عرض و عمق باشد و به عربی ابعاد ثلثه گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا).
کوسه داغلغتنامه دهخداکوسه داغ . [ س َ / س ِ ] (اِخ ) محلی است در ارزنجان که در سال 639 هَ . ق . بین بایجو نویان وغیاث الدین کیخسرو جنگی در این محل رخ داد. (از تاریخ مغول اقبال ص 146
سه دامنیلغتنامه دهخداسه دامنی . [ س ِ م َ ] (اِ مرکب ) نوعی از قباچه با چاکهای دراز. در شرح خاقانی نوشته جامه ٔ حریر که سه چاک دارد از پیش و یک از قفا. این جامه مخصوص رقاصان است . (
رفتهاندگویش خلخالاَسکِستانی: šiyan دِروی: šiya.y.ənd(ə) شالی: ši.nde کَجَلی: šiy.e.nd کَرنَقی: šandə کَرینی: šiyandə کُلوری: šiyeyndə گیلَوانی: šeraynd لِردی: šiyandə
نوشیدختفرهنگ نامها(تلفظ: no(w)ši doxt) (اوستایی - پهلوی) ، (نوشید + دخت = دختر) ، دختر نودرخشان ؛ (به مجاز) دختر تازه رستهی زیبا .