سارجلغتنامه دهخداسارج . [ رَ ] (اِ) جانوری است خوش آواز، و آن را سار نیز خوانند. (جهانگیری ). سارجه . سارک . ساری .همان سار یعنی مرغ خردتر از فاخته که آواز خوش داردو بعضی او را
جسارلغتنامه دهخداجسار. [ ج َس ْ سا ] (ص نسبی ) این کلمه منسوب است به جسری که بر بالای دجله است . (از لباب الانساب ).
جسارلغتنامه دهخداجسار. [ ] (اِخ ) در صورالاقالیم گوید: شهری کوچک است در باغستان (از دیار بکر و ربیعه ) و کوهستان ایشان زرع میکنند. (از نزهة القلوب ج 3 ص 103).