ساهکلغتنامه دهخداساهک . [ هَِ ] (ع اِ) درد چشم و خارش آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال : بعینه ساهک ؛ ای رمد و حکة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
ساهکةلغتنامه دهخداساهکة. [ هَِ ک َ ] (ع ص ) مؤنث ساهک . || ریح ساهکة؛ باد سخت . ج ، سواهک ، و ساهکات . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
ساهورلغتنامه دهخداساهور. (اِخ ) کوهی است در مغرب که معدن سنگی است بهمین نام ، و آن سنگی که جمیع سنگهای سخت را قطع کند. و بجای ها میم هم بنظر آمده است . اﷲ اعلم . (برهان ) (آنندرا
ساهورلغتنامه دهخداساهور. (ع اِ) بیداری . || بسیاری . (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ). || ماه تاب . (منتهی الارب ). || هاله ٔ ماه . || غلاف ماه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ||
ساهوللغتنامه دهخداساهول . (اِخ ) (الشیخ ...) ابن مهادیوبن جکدیو التیوری معروف به بابا رتن هندی . مؤلف شد الازار در اثناء ترجمه ٔ و «شیخ سعدالدین محمدبن المظفربن روزبهان » آورده