shadowدیکشنری انگلیسی به فارسیسایه، ظل، سایه افکندن بر، سایه افکندن، پنهان کردن، سایه انداختن، رد پای کسی را گرفتن
دولت سایهshadow cabinetواژههای مصوب فرهنگستانهیئت وزیران منتخب جناح مخالف که درصورت پیروزی آن جناح جای هیئت وزیران حاکم را میگیرد
زون سایهshadow zoneواژههای مصوب فرهنگستانناحیهای در فاصلۀ تقریبی 100 تا 140 درجه از رومرکز زمینلرزه که در آن موج P به سبب عبور از محیط کمسرعت دریافت نمیشود
سایه 3shadow, umbra 2واژههای مصوب فرهنگستانناحیۀ تاریک ناشی از واقع شدن جسمی ناشفاف بین چشمۀ نور و صفحۀ تصویر
سایهنشانshadow markواژههای مصوب فرهنگستانسایهروشنهای سطح یک محوطۀ باستانی که نشاندهندۀ وجود پدیدارهای زیرسطحی مانند خاکریزها یا خندقها و دیوارها و فضاهای مدفون است
شنوایینگارة سایهshadow audiogram,shadow curveواژههای مصوب فرهنگستانشنوایینگارة گوش مورد آزمایش که در آن پاسخهای گوش مقابل، بهعلت پوشانده نشدن، تداخل ایجاد کرده است