سائدلغتنامه دهخداسائد. [ ءِ ] (ع ، ص ) مهتر یا کمتر از آن . ج ، سادة. سیائد. (منتهی الارب ) (شرح قاموس ) (قطر المحیط). یقال هو سیّد قومه و اذا اخبرت انّه قلیل یکون سیّد قلت : هو
وسائدلغتنامه دهخداوسائد. [ وَ ءِ ] (ع اِ) وُسُد. وساید. ج ِ وِساد، به معنی بالین و نازبالش . (منتهی الارب ). رجوع به وساد شود. || ج ِ وسادة. به معنی بالشها. (آنندراج ) (غیاث اللغ
سائین درلغتنامه دهخداسائین در. [ دَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان کوهپایه ٔ بخش آبیک شهرستان قزوین و در 22 هزارگزی شمال باختر آبیک واقع است . این ده کوهستانی و سردسیر و دارای 107 تن س
سائق دفعelimination driveواژههای مصوب فرهنگستاناصرار و میل شدید به دفع ادرار و مدفوع که عوامل روانشناختی تأثیر قابلملاحظهای در آن دارد
دوپارگی موج برشیshear wave splittingواژههای مصوب فرهنگستانتفکیک موج برشی به دو مؤلفة عمود بر هم SH و SV، براثر عبور از محیط همسانگرد به محیط ناهمسانگرد