ساودارلغتنامه دهخداساودار. (اِخ ) نام روستایی بوده است در اطراف سمرقند. و در نواحی سمرقند روستایی خوش هواتر و حاصل خیزتر از آن نبود که مانند آن میوه های نیکو داشته باشد و مردمش به
سادارلغتنامه دهخداسادار. (اِخ ) شهری از آثار فیروزبن یزدگرد ساسانی [ 483 - 487 م . ] است به آذربایجان . رجوع به تاریخ گزیده چاپ عکسی لندن ص 114 شود.
سأولغتنامه دهخداسأو. [ س َءْوْ ] (ع اِمص ) دوری . || (مص ) اندوهگین کردن . (منتهی الارب ). غمگین کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || دویدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کشید
ساولغتنامه دهخداساو. (اِخ ) نام رودخانه ای است در یوگسلاوی که از زاگرب و بلگراد گذشته وارد دانوب میشود. طول آن در حدود 712 کیلومتر است .
ساولغتنامه دهخداساو. (اِخ ) رودخانه ای است در جنوب غربی فرانسه که از صفحات لانه مزان سرچشمه میگیردو وارد گارون میشود و دارای 150 کیلومتر طول است .
دوپارگی موج برشیshear wave splittingواژههای مصوب فرهنگستانتفکیک موج برشی به دو مؤلفة عمود بر هم SH و SV، براثر عبور از محیط همسانگرد به محیط ناهمسانگرد