ساوجبلاغلغتنامه دهخداساوجبلاغ . [ وَ ب ُ ] (اِخ ) از شمال محدود است بطالقان و کوههای فشند و از مشرق به ارنگه و غارو از جنوب بشهریار و از مغرب بقزوین . ساوجبلاغ را میتوان بسه قسمت تق
ساوجبلاغلغتنامه دهخداساوجبلاغ . [ وَ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه . در 23 هزارگزی خاور بخش و 9 هزارگزی شوسه ٔ خلخال به میانه واقع شده است . هوای آن معتدل
ساوجبلاغلغتنامه دهخداساوجبلاغ . [ وَ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشکین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو واقع در 18 هزارگزی باختر خیار و یک هزارگزی شوسه ٔ خیاو به اهر. هوای آن معتدل
ساوجبلاغ مکریلغتنامه دهخداساوجبلاغ مکری . [ وَ ب ُ غ ِ م ُ ] (اِخ ) اکنون مهاباد خوانده میشود. رجوع به مهاباد شود.
جامع ساوجبلاغلغتنامه دهخداجامع ساوجبلاغ . [ م ِ ع ِ وَ ب ُ ] (اِخ ) مسجدی است در ساوجبلاغ آن را بداق سلطان بن شیرخان بن شیخ حیدرخان مکری در سال 1089 هَ .ق . بنا کرده و موقوفاتی برای آن ق
چشمه ٔ معدنی ساوجبلاغ مکریلغتنامه دهخداچشمه ٔ معدنی ساوجبلاغ مکری . [ چ َ م َ ی ِ م َ دَ ی ِ وُ ب ُ غ ِ م ُ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است در کوه قصر فرهاد در سیصد قدمی پل ساوجبلاغ ک
اینچه سابلاغلغتنامه دهخدااینچه سابلاغ . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دولت خانه که در بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع است . دارای 218 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
سأولغتنامه دهخداسأو. [ س َءْوْ ] (ع اِمص ) دوری . || (مص ) اندوهگین کردن . (منتهی الارب ). غمگین کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || دویدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کشید
دوپارگی موج برشیshear wave splittingواژههای مصوب فرهنگستانتفکیک موج برشی به دو مؤلفة عمود بر هم SH و SV، براثر عبور از محیط همسانگرد به محیط ناهمسانگرد