سلجملغتنامه دهخداسلجم . [ س َ ج َ ] (معرب ، اِ) معرب شلغم . (از غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). شلغم . و آن مهیج باه مدر بول مقوی باصره نفاخ و دلیر هضم و مصلح آن زیره و شیرینی است
سلجملغتنامه دهخداسلجم . [ س َ ج َ ] (ع ص ، اِ) ریش سخت دراز و انبوه . || چاه قدیم بسیار آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || دراز از اسب و مردم و پیکان یا عام است .
سلومدلغتنامه دهخداسلومد. [ ] (اِخ ) شهرکی است [ بخراسان ] در حدود نیشابوربا کشت و برز و از وی کرباس خیزد. (حدود العالم ).
گسل مستعدcapable faultواژههای مصوب فرهنگستانگسلی که لغزش ناگهانی در امتداد آن ازنظر مکانیکی امکانپذیر است