سلجلغتنامه دهخداسلج . [ س َ ] (ع مص ) فروبردن لقمه را بگلو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بگلو فروبردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). || روان شدن شکم ش
سلجلغتنامه دهخداسلج . [ س ُ ل َ ] (ع اِ) نوعی از صدف آبی و در آن چیزی باشد که میخورندآنرا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
سلکفرهنگ مترادف و متضاد۱. راه، طریق ۲. حلقه، زمره، گروه ۳. رشته، ریسمان، نخ ۴. رده، صف، قطار ۵. طریقه، روش، شیوه ۶. آبراهه، ناودان