سیرةلغتنامه دهخداسیرة. [ رَ ] (ع اِمص ) راندگی . اسم است تسییر را. || روش . اسم است سیر را. || (اِ) طریقه و هیأت . || خواربار. (منتهی الارب ).
کسیرةلغتنامه دهخداکسیرة. [ ک َ رَ ] (ع ص ) کسیر. (اقرب الموارد).- شاةکسیرة ؛ گوسپندی که یکی از دست و پای آن شکسته شده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به کسیر شود.- ناقة کسیرة ؛ ناقةکس
سیرورةلغتنامه دهخداسیرورة. [ س َ رَ ] (ع مص ) رفتن . (تاج المصادر بیهقی ). سیر. (منتهی الارب ). رجوع به سیر شود. || راندن . (المصادر زوزنی ) (دهار).
کسیرلغتنامه دهخداکسیر. [ ک َ ] (ع ص ) شکسته شده و شکست خورده . (ناظم الاطباء). شکسته . (منتهی الارب ). مکسور. (اقرب الموارد). ج ، کسری [ ک َ را ] و کساری [ ک َ را ] . (ناظم الاط
کسیرلغتنامه دهخداکسیر. [ ک ُ س َ ] (اِخ ) نام کوهی بلند مشرف بر منتهای دریای عمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یاقوت گوید: کُسَیْر و عُوَیْر مصغر کسیر و عویر دو کوهند مشرف ب
سیرلغتنامه دهخداسیر. [ س َ ] (ع اِمص ) گشت . تفرج . گردش . سفر و سیاحت . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح صوفیان ) بر دو معنی اطلاق میشود: یکی سیر الی اﷲ و دیگری سیر فی اﷲ. سیر الی ا