سجاملغتنامه دهخداسجام . [ س َ ] (اِ) شجام . و رجوع کنید به سجانیدن ، سجیدن ، سجد، سجن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).سرمای سخت . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به شجام شود.
سواملغتنامه دهخداسوام . [ س َ ] (ع اِ) چرنده . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). || گوی که زیر هر دو چشم اسب است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
سواملغتنامه دهخداسوام . [ س ُ ] (ع اِ) بها. (منتهی الارب ). بها. قیمت . (ناظم الاطباء). || نام مرغی است . || (مص ) بها کردن متاع . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء
سَامِدُونَفرهنگ واژگان قرآنبيهوده کاران (از مصدر "سمود " به معني " لهو" و لهو به معناي هر عمل سرگرم کنندهاي است که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد . )
سَامِراًفرهنگ واژگان قرآنجماعتي که در شب در بيابان پياده شوند و به گفتگو بپردازند (اين کلمه با وجود مفرد بودن معناي جمع مي دهد)